تبليغاتX
:::... باغ مهتاب ...:: - نظاره گر

:::... باغ مهتاب ...::

" گنهی کردم و دل دادم و عاشق شده ام :: سنگسارم بکنید ای زخدا بی خبران "

حرف دل

گلِ سرخِ غنچه وارِ بوداری در دستانش ، بی کادو و زرورق

لبانی سفید و بی حس

مژه هائی مات و تو در تو

گونه ای با رد اشک هایی پیچ دار شده و براق

انگشتانی دستمال بغل گرفته ، لرزان و مواج

من دانه دانه می شمردم نگاه های خسته آنان را

و آنان من را ...

من را به گونه ای دیگر در ذهن خویش تداعی می کردند و من باز می شمردم بی خبر !!

+ نوشته شده در سه شنبه 10 دی1387ساعت 15:56 توسط مجذوب