تبليغاتX
:::... باغ مهتاب ...:: - باران

:::... باغ مهتاب ...::

" گنهی کردم و دل دادم و عاشق شده ام :: سنگسارم بکنید ای زخدا بی خبران "

حرف دل

- پنجره ای باز و بیرونی روشن .

- هوایی باران زده و نمناک .

- بوی خوش شکوفه .

- نسیمی خنک و پوست نواز .

راحتی نشستنم را تماشا می کنم ، به دستانم که محکم دسته صندلی را چسبیده اند . باز از شیشه می گذرم ! و خاطرات بیرونی را در تور افکارم به دام می اندازم و  باز می گردم . سرم سنگین شد !

- به صدای تیک تیک ساعت خیره می شوم .

- در فکری مطمئن به سر می برم . بدنم سرد می شود . می بندمش زود . به خود می آیم .

- پنجره ای بسته و درونی روشن !

+ نوشته شده در چهارشنبه 9 اردیبهشت1388ساعت 9:50 توسط مجذوب |