تبليغاتX
:::... باغ مهتاب ...::

:::... باغ مهتاب ...::

" گنهی کردم و دل دادم و عاشق شده ام :: سنگسارم بکنید ای زخدا بی خبران "

حرف دل

زورقی پر شور ، در تلاطم ناهموار دریایی مغرور ، رو به جلو .

در پی جزیره ای نزدیکِ دورافتاده . زورقی که شاید هیچ وقت تصور خواهش بی وقفه دریا را در سر خود نمی پروراند ، ولی هر لحظه بودنِ آن بی انکار بود . سنگینی زورق ، هیچ تاثیری در رها شدن دریا و نامربوط شدن آن جزیره نداشت . زورقی که حتی پوسیدگی تنش ، در راه بس دشوار این جزیره تردیدی در ادامه هدفش نداشت .

.

.

.

.

من آن زورقم . طالب جزیره ای دورافتاده در آن سوی تو !

+ نوشته شده در چهارشنبه 13 آبان1388ساعت 11:4 توسط مجذوب |