حرف دل زورقی پر شور ، در تلاطم ناهموار دریایی مغرور ، رو به جلو . در پی جزیره ای نزدیکِ دورافتاده . زورقی که شاید هیچ وقت تصور خواهش بی وقفه دریا را در سر خود نمی پروراند ، ولی هر لحظه بودنِ آن بی انکار بود . سنگینی زورق ، هیچ تاثیری در رها شدن دریا و نامربوط شدن آن جزیره نداشت . زورقی که حتی پوسیدگی تنش ، در راه بس دشوار این جزیره تردیدی در ادامه هدفش نداشت . . . . . من آن زورقم . طالب جزیره ای دورافتاده در آن سوی تو !
+ نوشته شده در چهارشنبه 13 آبان1388ساعت 11:4 توسط مجذوب |