تبليغاتX
:::... باغ مهتاب ...::

:::... باغ مهتاب ...::

" گنهی کردم و دل دادم و عاشق شده ام :: سنگسارم بکنید ای زخدا بی خبران "

خوب می دانم که با رفتنم ، باز غنچه ای می شکفد ، ابرکی لغزان باز ، به آن سوی آسمان می خزد ، شاپرکی خرسند ، به هوا می پرد و باز روزنه ای مشتاق ، به سوی خورشید روانه می گردد .

می دانم که هیچ خللی به قانون نوشته شده آفریدگار وارد نمی شود  !  

می روم ، ... همان طور که تو خواسته ای !

خوب می دانم که رفتنم را تنها برای نجات موهوم من انتخاب کرده ای ، ایهامی که هیچ گاه جوابی برایش نداشته ام .

چگونه می توانم تو را در کوچه های پر تلاطم لحظه هایت ، به آرامی تنها بگذارم ؟ و شانه هایم را از سنگینی قدم های بغض تا گریه ات ، دور کنم .

چگونه می توانم رخت بر بندم و کوله بار خاطره هایم را به گوشه ای اندازم و چشمانم را ببندم و گوشم را به صدای صامت لحظه ها مجبور کنم .

آخر چگونه !

چگونه می توانم درک الفبای رفتن را در قدم های تا کمر خشکیده ام هجّی کنم و سپری سازم لحظه های سنگواره سقوط را بی تو !

چگونه می توانم بر اندوه چون کوهت سایه بانی از خلاء بگسترانم . سایه بانی از کوچ ، هجرت !

خوب می دانم ....

خوب می دانم ماندنم را بیشتر از رفتن در یاد می آوری ... چاره چیست ؟؟

" توازن ادراک به حد اعتدال خویش رسیده است ، گویا هر لحظه خار گونه رفته بر تو ، چون خنجری ستبر ، بر من می رود "

این را خوب می فهمم .

هر جا که هستی مرا به یاد آور . خوب می دانم تپش بی وقفه قلبم ، از آن توست !

.

.

.

.

دوستت دارم ...

+ نوشته شده در شنبه 23 آذر1387ساعت 16:26 توسط مجذوب |


حرف دل

به او گفتم آیا توانم شنید جمله " دوستت دارم " را از لبانت

گفت آری خواهی شنید اما هنگامی که دیگر خورشیدی در آسمان نباشد !!۰

.

او مرا گذارد بی طاقت و هوش در میان دوراهی ایمان خواستن خواهش تردید...

+ نوشته شده در دوشنبه 11 آذر1387ساعت 12:54 توسط مجذوب


حرف دل

-         صداي سر خوردن كلمات موزون در رديف افكار به هم پيچيده شبانه

-         راحتي قرار مترسكان مغرور بي تكلم در كنارت روي صندلي اتوبوس هر روزه

-         صداي شيون آب دهاني فرو داده شده هنگام خجالت زدگي محض به هنگام ديدن او

-         محكم نوشتن حرفي در خاطره ات كه شايد با ديدن دوباره اش آن را از بر كني

-         حتي ترازوي نيمه جون پسركي در انتظار فشار بي رحمانه يه جفت پا

-         انتظار قلمي خشكيده كه تنها اميدش طراوت دوباره انگشتان تا كمر خشكيده است

-         .....................................................................................

 

+ نوشته شده در دوشنبه 4 آذر1387ساعت 10:17 توسط مجذوب |