تبليغاتX
:::... باغ مهتاب ...::

:::... باغ مهتاب ...::

" گنهی کردم و دل دادم و عاشق شده ام :: سنگسارم بکنید ای زخدا بی خبران "

حرف دل

باز خيال پرواز و رفتن به آن سوي نفهميدن را آرزو كرده ام . نيرويي آشنا باز مرا آرام و سبك به بالاترين سطح اين ساختمان بلند !! مي كشاند ، پاهايم چه مشتاقانه به پيش مي روند گويي آن ها هم تاب ماندن را ندارند . پله هاي سنگي را يكي پس از ديگري تنها مي گذارم و آنها را به جذبه زمين نزديك تر مي كنم يك ، دو ، سه ... درب پشت بام نيز به استقبال آمدنم باز شده بود و حتي همه آسمانيان نظاره گر رسيدن بي پُرسش من بودند ! در اين حين باز ستيز عقل و احساس ، دست و دل ، زجه و سكوت ، شكيبائي و غصه ! به سراغم آمد .

 


ادامه مطلب

+ نوشته شده در پنجشنبه 31 مرداد1387ساعت 15:9 توسط مجذوب |