حرف دل همه وجود ناچيزم تقديم به تو داشتم در ورق زدن خاطرات روشن گذشته ام ، بچه گي هايم را ياد مي كردم . حيران بودم كه چه آسان مي توانم همه را به ياد بياورم و تو را ..... و تو را كه چه آرام در عمق آنها جا خوش كرده بودي . چه سخته شمردن آسان شده خطوط چهره ات كه به تازگي روئيده اند ! براي من . . . . چه خوب داغي اشكانم را فهميدي و چه آسان باز ، هم حس شدنت با من را آغاز كردي . آخ جان كه چه آرام مي گيرم من ، هنگامي كه تو را بچه گانه در آغوش مي فشارم براي مدتي . و چه زود تمام مي شود دوباره هاي به ياد ماندني ام ... . . . دوست دارم مادر
+ نوشته شده در شنبه 10 آذر1386ساعت 16:16 توسط مجذوب |