تبليغاتX
:::... باغ مهتاب ...::

:::... باغ مهتاب ...::

" گنهی کردم و دل دادم و عاشق شده ام :: سنگسارم بکنید ای زخدا بی خبران "

حرف دل

تقديم به تو ...

 

رفتي هنوز و خاطرت با خاطرم آميخته

هجران و دوريت چو سنگ با اين دلم آويخته

از هر طرف چون بگذرم بر ياد من آيي چو دم

آه اين دلم بعد تو از هر ياوري بگريخته

سويش دگر دوّان روي بازم چو مي آيي دگر ؟

اي تا ابد اين دل را چون آتشي افروخته

ياد دارم آن دو چشمانت كه چون مستانه بود

تا به كي يادت كند هر لحظه اين بيچارۀ دل سوخته

گويم از صدق دلم با حال زار و بس نياز

اسم زيباي قشنگت را چو هر دم با لباني دوخته

مجذوب ديدارت منم افتان و خيزانت منم

مست رخت من مي شوم چون آن صراحي ريخته

+ نوشته شده در شنبه 27 مرداد1386ساعت 8:41 توسط مجذوب |


حرف دل

ببخش كه دلم برات تنگ شده ، به خدا دست خودم نيس .

ازم بگذر كه به يادتم و تو چيزي غير از اين مي خواي .

شرمنده از اين كه نمي تونم فراموشت كنم و تو ازم چيزي جز عادت دوري نمي خواي .

عذر مي خوام كه يهو اشكم هر جايي ،‌ به يادت سر ريز مي شه ، مي دونم بايد بيشتر هواسم بهش باشه !

از اين كه هنوزم به يادمي به خودم مي بالم  ( دلم كه اين طوري گواهي مي ده ... نمي دونم  )

ببخش .... ببخش كه ...... دوست دارم ... فقط ازم نخواه كه همه چي رو از ياد ببرم . تو رو خدا

 همين ...

 

+ نوشته شده در پنجشنبه 25 مرداد1386ساعت 12:2 توسط مجذوب


حرف دل

- تماشاي دو چندان شده صورتكان پياده رو ، براي پيدا كردن شبيهي مثل او .

- تيزش گوش ها ، براي شنيدن هاي دوباره .

- سازگاري حس لامسه افزون شده ، جهت گيرايي بيشتر ، با خاطره هاي مكتوب به جاي مانده قبل .

- دو برابر شدن صداهاي تاپ تاپ قلب ،‌ بعد از اشتباه گرفتن يك صداي پشت خط .

- بي خيال شدن شب بيداري هاي هرباره و زود خوابيدن براي هرگز نفهميدن .

- بي تفاوت شدن صداي فلوت با گيتار براي مدتي طولاني .

- مهم نبودن يك گل رز خوش بو كنار ميزت يا به طور مسخره قاب گرفته شده يك تركتور روي ديوار روبه روت .

- معطل موندن طولاني كتاب حافظ بين دستات براي مدتي .

.

.

اصلا مي تونه برات مهم باشه ؟؟

+ نوشته شده در چهارشنبه 24 مرداد1386ساعت 13:10 توسط مجذوب |


حرف دل

تقديم به كسي كه تمام روياهاي بركه سرسبز پر زمرغابي از اوست .

 

خواستم بگويم " اندك شماري از اين انسان ها ، رهگذراني هستند خسته ، خسته از دل دادگي هاي از ياد رفته و يا خسته تر از يك بارگي هاي اين زمانه ، كه هر لحظه اند به دنبال كسي كه بتواند بادبادك هاي احساسشان را به پرواز وا دارد و چه شوقي ژرف تر از اين كه تن و جان خسته ات را ، آن كس ، ‌به اوج آسمانِ نزديك ،‌ آبي تر كند " ،‌ همين .

يادم باشد كه چگونه ، ديگر نديدنت را انتظار مي كشيدم !

يادم باشد كه باز به يادت ، آن منگنه هاي احساس را با طرزي ناشيانه به قلبي كوچك بدل سازم و حريصانه به نرمي روي كاغذكي بچسبانم .

يادم باشد همواره آن پروانه خشك شده از لبريز خواهش را به پرواز شوق ديدار تو نزديك كنم .

يادم باشد خاطره هاي هر لحظه اي مان را به گوشه اي دنج نيندازم تا با غبار سنگ دل عادت ، از يادم برود .

يادم باشد كه بگذارم در گوشه اي از قلبم ، ماندگاريت را براي هميشه فرياد كني .

يادم باشد بي تو مهتابِ مشيري را به يادت هر شب مشق كنم و محكمتر بنويسم بي تو اما به چه حالي من از آن كوچه گذشتم را .

يادم باشد ...............................................................................................................

.

.

.

.

.

و يادم مي ماند  آخرين نگاهت را ...

+ نوشته شده در شنبه 13 مرداد1386ساعت 13:23 توسط مجذوب |


حرف دل

او گفت كه شايد ديگر نيايم و من چه سنگين ، عاقلانه باور كردم رفتنش را !

و چه سخت اين كه لحظه لحظه بماني منتظر تا او برود براي هميشه !

و او بماند و بگويد كه خواهم رفت و تو ذره ذره نابود شوي در پي انتظار رفتنش !

و اين چرخه پرحوصله عاطفي ، ادامه يابد تا مرز جدايي .

يادم باشد به او نگويم بي تو خالي مي شوم تا ابد !

شايد كه ادامه دهد اين چرخه هر لحظه اي را !!

تو رو خدا رهایم کن از هر چه دلهرگی از هر چه شمارش

+ نوشته شده در چهارشنبه 10 مرداد1386ساعت 11:22 توسط مجذوب |


حرف دل

شب ها را به شمردن ستاره هاي تنهائي ام مي گذرانم تا شايد خواب سياهي ، به بزرگي همين آسمان بالا سري ، هيبت چشمانم را در خود غرق سازد .

شب ها را به مرور لحظه هاي ناب هر روزه مي گذرانم تا شايد سنگيني تكرار آن لحظه هاي دقيقه اي ، لختي از سنگيني سخت ساعات شب را بكاهد .

شب ها را به نوازش دست نوشته هايت مي گذرانم که شايد گرمي سايش انگشتانم بر روي جوهره نوشته ها بوي طراوتشان را دوباره تازه سازد و من تو را دوباره احساس كنم .

رفتي و دلك غمگينم را با مشتي خاطره جور وا جور تنها گذاشتي و همه ام را گرفتي و  تنها به من شب هاي باران زده ات را دادي ،‌ حتي بدون اندك چتري در ميان آن ها !

 

+ نوشته شده در یکشنبه 7 مرداد1386ساعت 14:8 توسط مجذوب |