حرف دل خسته شدم خیلی زیاد ، اصلا فکر نمی کردم که این طوری بخوان بکنن . چرا فکر می کنیم امان از حرف مردم ، بهتره بگیم امان از حرف خودمون . مگه مردم کین ؟؟ مردم یعنی مامان ، بابا ، خاله ، حتی اون آبجی کوچیکه . کاش آدرس وب لاگ رو به دوستان و آشنایان نمی دادم که شاید بیان بخونن و متوجه بشن که آره خلاصه من هم با دیگرون یا حتی اونا حرفایی دارم . دست خودم نیست برای آینده ام هدف زیاد دارم ولی چیکار کنم که دو رو بریام اسیر کاسه بشقابن ، اسیر این مال منه اون مال تو !! آدم وقتی درگیر زندگی و اتفاقات پیرامونش می شه دیگه هیچی براش نمی مونه ، هیچی . همه چیزشو می ده حتی حسشو ، حتی ... دلم خیلی پره ، بابا به خدا من همونم . همون آدم قبلی . چی شده که تا قبل از این حرفام شوخی های با مزه بود و الان شده مشتی کنایه و لوقوز . خسته شدم از ادم های کثیف و دو رنگ این زمونه . ولش کن اصلا ، مهم اینه که ساخته بشم محکم بشم ، چهره واقعی آدمای دو رو برمو بهتر بشناسم . اصلا می دونی چیه زندگی یعنی همین . . . . . واقعا یعنی همین !!
+ نوشته شده در چهارشنبه 29 فروردین1386ساعت 12:29 توسط مجذوب