حرف دل روی مبلی که لوث وار به سمت پنجره اش کشیده بودند ، فرو رفته بودم و نظاره گر نورهای خورشیدی بودم که - هم چون خط های عمودی کلفت و نازک ، مثل بارکد روی جعبه دستمال کاغذی روی میز !! - گاه و بی گاه به واسطه پرده عمودی آفتاب خورده ای ، نقشی ماندنی روی دیوار می کشید ، کمی هم روی صورتم ! چگونه می توانستم فراموشش کنم حتی در آن زمان . . . . من چقدر پوس کلفتم ! نمی دونم ، شاید !
+ نوشته شده در پنجشنبه 5 بهمن1385ساعت 13:0 توسط مجذوب |