تبليغاتX
:::... باغ مهتاب ...::

:::... باغ مهتاب ...::

" گنهی کردم و دل دادم و عاشق شده ام :: سنگسارم بکنید ای زخدا بی خبران "

حرف دل

روی مبلی که لوث وار به سمت پنجره اش کشیده بودند ، فرو رفته بودم و نظاره گر نورهای خورشیدی بودم که - هم چون خط های عمودی کلفت و نازک ، مثل بارکد روی جعبه دستمال کاغذی روی میز !! - گاه و بی گاه به واسطه پرده عمودی آفتاب خورده ای ، نقشی ماندنی روی دیوار می کشید ، کمی هم روی صورتم !

چگونه می توانستم فراموشش کنم حتی در آن زمان .

.

.

.

من چقدر پوس کلفتم !

نمی دونم ، شاید !

 

+ نوشته شده در پنجشنبه 5 بهمن1385ساعت 13:0 توسط مجذوب |