حرف دل رفته بودم عیادتش ( کاش نمی رفتم که الان مجبور شم برات تعریف کنم ) ملودی غم آلودی در ذهن نیمه هوشیارم در جریان بود در تمام مدت رفتن به بیمارستان ، حتی توی آسانسورٍ به آن شلوغی ! هنگامی که با چشمان خسته اش سراپای مرا ورانداز میکرد گویی داشت تک تک سلول های بدنمو ولعانه می نگریست . دوباره ای وجود نداره! در کنار تخت او دختر و پسر جوانی بودند که تمام آن مدت بدون توجه به نجوای غم آلود درونیم رازهای نهفته شان را برای هم بازگو می کردند . من بودم و او ، من بودم و بغضی گرفته ، من بودم و دنیای موهوم در پشت سر ... تمام آن مدت که دست های سرد شده اش را با درون یخ زده ام گرم می کردم به چشمان از خسته مانده اش چشم دوخته بودم . چشم هایی که دیگر یارای شنیدن حرفهایم و دیدن نگاه های معنی دارم را نداشتند . ملودی غم آلود ادامه داشت گویی آن هم به حجم تسخیر شده اتاق پی برده بود . و او رفت و با خود برد هر آنچه که داشتم .... و آن ملودی ادامه دارد ......... ادامه دارد تا همیشه !
+ نوشته شده در یکشنبه 29 مرداد1385ساعت 19:21 توسط مجذوب |
حرف دل آرام آرام به طرف پله های از چوب پوشیده شده قدم بر می داشتم . احساس قریب پادشاهی به من دست داده بود ، احساسی که بیش از 2 هزار سال قدمت داشت ! خودم را در برابر حجم عظیمی از صلابت می دیدم ... هر چه بیشتر به بالاتر می رفتم ابهت و غرور بیشتری مرا فرا می گرفت . آری ... تخت جمشید شاید داشتم بیش از 2 ساعت به دنبال هویت گم شده ام می گشتم . گذشته هایی که عده ای آن را می خواستند با دوربیناشون تنها به محض یادگاری شکار کنند . خوار و ذلیل می شم وقتی که احساس می کنم عده ای با میراث کهن فرهنگی ام بازی می کنند . با اینکه با رفتن به تخت جمشید باید با عده ای سنگ رو به رو شد و از دیگران انتظار این را نداشته باشی که مثل تو فکر کنند ! همه این ها دردیست ناگفته . چه اهمیت دارد سنگی باشد یا نباشد . اگراین بنا در کشوری دیگر بود قول بهت می دادم که دور تا دورش را شیشه می گرفتند مثل ماهی کوچک در یک اکواریوم بزرگ ! .......................... فلانی : ای بابا ول کن دل خوش سیری چند . تو آدما رو ول کردی به مشتی سنگ چسبیدی ؟! خودم : ما از این سنگا می تونیم آدمیت هزار سالمونو به دست بیاریم . ( می دونم این حرفا تو روزگار ما خریدار نداره ولی مجبورم که لااقل به سوالی که همیشه تو ذهنمه یه جوری کنار بیام )
+ نوشته شده در چهارشنبه 25 مرداد1385ساعت 20:35 توسط مجذوب |