تبليغاتX
:::... باغ مهتاب ...::

:::... باغ مهتاب ...::

" گنهی کردم و دل دادم و عاشق شده ام :: سنگسارم بکنید ای زخدا بی خبران "

 

حرف دل

باید دست به کار شم ، دیگه چیزی نمونده به پایان و آغازی دگر .

خانه ام را باید بتکانم ، تکانی شدید تا انحنای شکسته اش ! تا آن را پاک کنم از هر چه غیر از  زلال باشد .... از هر چه غیر از او .

خانه دلم را خواهم تکاند . تکانی که لرزشش تمام ذرات وجودم را لبریز کند از جوشش . جوششی که بر جای گذارد اثری را . اثری ماندگار لااقل برای یک سالی دگر .

راستی ؟ چه سخت است ورچیدن سفره ای قدیمی با خاطره هایی اجین شده با سین های گذشته و سائیده شده در مقاومت با ایام . و چه آسان پهن کردن سفره ای تازه با هفت سینی برجسته و امیدوار .

    

 

+ نوشته شده در پنجشنبه 25 اسفند1384ساعت 22:55 توسط مجذوب |


 

حرف دل

ديشب عروسی ستاره ها بود . و ماتم بی انتها ی من ، سنگینی شب را دو چندان کرده بود . انگار نهایتی تازه در درون سینه ام راه یافته بود . آه این چه سختیست ، که همواره دچارش می شوم ؟ انگار به حقیقتی تازه دست خواهم یافت . می دانم ، که غریبانه به سراغم می آید . می دانم . .... و دوباره تنها خواهم ماند .

و باز به خود می آیم تا به فوران سردی لحظه هایم گرمی دوباره ببخشم و خود را در لوث بی جهت آن غرق کنم .  

گاه باور حقیقتی آشکار که همواره منتظرش بودی ، چه سخت است .

و چه سخت تر با نهایت درد  لبخندی از سر ناچاری زدن و چه سخت تر و چه سخت تر ...

و در آخر ، دیدن چکاوک هایی که دیگر خسته نبودند چون از بام بلند دل تنگی ها رهایی یافته بودند .

آری ....

دیشب عروسی ستاره های بی مهتاب بود !!

 

    

 

+ نوشته شده در یکشنبه 21 اسفند1384ساعت 18:11 توسط مجذوب |


 

حرف دل

چشم به دنیایی دوخته ام که می دانم جز انبوهی از سردرگمی و هراس ، چیز دیگری ندارد !

اما همواره آزمندتر و محتاج تر نسبت به قبل ، او را می جویم .

نمی دانم چه رازیست که در اندرون تنهای من همیشه چیزی برای دوست داشتن می طراود . دوست داشتنی که در این دنیا جرم است . جرمی با اتهام معشوق !

دوست داشتنی که او را هر از گاهی به باد اتهام می گیرند و آن را بازیچه ای هوس آلود می پندارند .

آخر این فریاد بی انتها را کجا سرنهم .

فریادی مخلوط با بغضی فرو خورده .

آیا همواره چنین بوده است یا در عصر ما ظهوری تازه یافته ؟

نمی دانم ....

هیچ نمی دانم .

 

+ نوشته شده در چهارشنبه 17 اسفند1384ساعت 0:39 توسط مجذوب |


 

حرف دل

من به نوبه خود ، فاجعه عظیم حسینیه " شریعت " قم را ، به دریا دلان طریق معرفت و تمام انسان های آزاده جویای حقیقت ، تسلیت می گویم .

زمانی خواهد آمد که خورشید تابنده حقیقت ، از  پشت ابرهای شک و تردید طلوع کند و با نور خویش دل های منتظران را نورانی نماید .

.

.

... زنده ایم ، به امید آن روز .

                                                         

 

+ نوشته شده در دوشنبه 1 اسفند1384ساعت 13:27 توسط مجذوب |