تبليغاتX
:::... باغ مهتاب ...::

:::... باغ مهتاب ...::

" گنهی کردم و دل دادم و عاشق شده ام :: سنگسارم بکنید ای زخدا بی خبران "

 

 

و باز تکان های شدید قلبم ...

این بار فکر می کنم شدیدتر و غیر قابل تحمل تر از قبل ِ نزدیک !

با نجوای درونیم به قلبم می گویم : چی شد دوباره ؟؟

او آرام و با متانت بعد از مکثی بلند می گوید :

به دنبال تکه هایم باش .... مراقب باش چیزی از آن بر جای نماند ؟؟!

سعی می کنم همه را جمع کنم ...

اما هر چه مرتب در کنار هم می چینم  . قسمتی از آن نیست که نیست ؟؟!

وای ... حالا جوابشو چی بدم ؟

می مانم ...

و سعی می کنم که تکه ای از آن باشم . تکه ای از آن قلب بزرگ .

آیا می توانم ؟؟

زیر لب به خود نهیب می زنم : به چه می اندیشی ؟ همواره چنین بوده است . همواره ...

 

+ نوشته شده در سه شنبه 17 آبان1384ساعت 9:2 توسط مجذوب |


 

حرف دل ...  ( بخش آخر )

.... تو آنقدر برایم عزیزی که نمیخواهم نگاه سرد و بی روح آدما گل وجودتو بخشکونه .

هر بار که دفتر قطور خاطراتمان را ورق می زنم ، به خود نهیب می زنم که چگونه تو مرا ساختی  ؟

به من حس زندگی دادی و مرا به راهی سبز رهنمون ساختی .

به یاد می آورم زمانی را که تو فرشته نجات من شدی و مرا از گردابی که در آن غرق بودم ، بیرون کشیدی .

فرشته ای که از من چیزی نخواست ، جز عشق .

ولی من در ازای تمام خوبیهایش او را از خود راندم و بال های نازنینش را سوزاندم . منی که تنها در خور سوختنم .

مرا ببخش که تنها لایق سوختن در آتش حقیقی جهنم سوزانم .

 

حرف مردم ...

اولی : کی می یاد بریم با مجذوب دو کلوم حرف بزنیم ، شاید به کمکمون نیاز داشته باشه . بابا ناسلامتی ما هم آدمیما . ( رو به همه )

دومی : آره بدو بریم یه وقت از بقیه عقب نمونیم ( لحنی با تمسخر ) . نیست حالا همه رفتن سراغش ، فقط ما پنج تا موندیم . ( می خنده )

سومی : ما رو سننه ! ببینم ما سر پیازیم یا ته پیاز ؟ ها ؟؟ خودش یه خاکی تو سرش می کنه دیگه . اگه خیلی زرنگی کلاتو محکم بچسب . نمی خواد کاسه داغتر از آش شی . ( رو به اولی )

چهارمی : بابا جون یه کم به فکر خودت باش ، چقدر به فکر مردمی . آخرش از غصه دیگرون سنگ کوب می کنی ها ( لحنی با تمسخر رو به سومی ) . واسه همینه که خدا در رحمتشون روی همه بسته . بعد می گن چرا بارون نمی آد . د همین کارارو می کنین دیگه . ( با عصبانیت )

پنجمی : پس چرا معطلید ؟ زود باشید دیگه .

همگی به جز سومی  : حالا این مجذوبو کجا می شه پیداش کرد  ؟؟؟...

 

+ نوشته شده در پنجشنبه 5 آبان1384ساعت 21:29 توسط مجذوب |