حرف دل ... باید خضر زمونه رو پیدا کنم ، کسی که بتونه در پیمودن این راه پر پیچ و خم یاریم کنه . راهی که در اون باید ابراهیم وار بت های درونمو بشکونم ، تا حقیقت هم چون نوری در دلم تجلی کنه . شاید هم پیداش کردم ولی هنوز نتونستم درست و حسابی درکش کنم ، حتما همین طوره . بعضی وقتا شده که مثل ماهی های آب گم کرده ، دارم دنبال آب می گردم ! شاید پیشمه ، شاید هم باید برای پیدا کردنش به درونم رجوع کنم . نمی دونم . هیچی نمی دونم !!! در این غوغا و دل مستی فتاده بر دلم هستی به یک دل عاشقت گشتم تو اینک در پیم هستی در این وادی خاموشان در این سرهای بس جوشان به دل کردم تو را راهی تو اینک در پیم هستی در این دریای مواج و عبور کاروان از پی تو را گویم تو را جویم تو اینک در پیم هستی در این دوران برنایی و آدم های تو خالی مدد را از تو می جویم تو اینک در پیم هستی در دنیای فانی و عصیان از همه باقی تو گیری دست من آخر تو اینک در پیم هستی
+ نوشته شده در چهارشنبه 19 مرداد1384ساعت 0:17 توسط مجذوب |
حرف دل ... چند روزی می شه ، که ندیدمش ، انگار چند سالی هست که ازم دوره . دست خودم نیست یه جورایی دلتنگشم ، ولی می دونم هر جا که هست به فکرمه ، به یادمه . من هم به انتظارش می مونم تا دوباره ببینمش . می دونم که بر می گرده . منو رها کرده تا دوباره به دستم بیاره . مصمم تر و امیدوار تر نسبت به قبل . انتظار چقدر شیرینه . همیشه لذت فراق از وصال بیشتره ! ! تو چی فکر می کنی ؟؟ منتظرش می شینم تا برگرده . در نگاهم رخ زیبای تو آید هر دم از تنم جان برود گر تو شوی یک هم دم از فراقت چون شقایق می شوم ممهور عشق از جفایت رو به هر سو می کنم در کوی عشق از پس این پرده آخر کی برون خواهی شدن این دل خون از پی تو کی از آن راهی شدن روز و شب من در پی آنم که بازآیی ولی من ندانم کی شوی راهی ز این نا هم دلی باز تنهایی و شورت چه به سر کرده مرا در دلم ساز رود گر چه شود سوز مرا کاش از لطف و کرم یاد کنی این دل را تا به سر شوق وصال تو رسد این دل را
+ نوشته شده در شنبه 8 مرداد1384ساعت 20:28 توسط مجذوب |
حرف دل ... فکرش رو بکن اگه بعد از مدت های مدید عشقتو نبینی و بعد بخوای که با دیدنش درد دل و غم های درونیت رو بهش بگی ، چی می گی ؟؟ اصلا می تونی حرف بزنی یا شاید هم فقط به دیدنش اکتفا می کنی و حرف های ناگفته رو تو دلت پنهون می کنی ؟ یا شاید هم از شوق نگاش تموم حرفات رو فراموش می کنی ؟ بیشتر موقعا می شه که فکر می کنی فقط با یاد اون زنده هستی و نفس می کشی و بدون اون هیچی . اصلا می دونی چیه ، فکر کردن به اون بهت امید حیات و ادامه زندگی می ده . دل غمگین من تا کی کند یاد از نگاه تو رها کی می شود آن دل که باشد بی نگاه تو از سر شوق نگاهت تا ابد من مست باشم من کجا کی خواهم آن خوابی که ریزد بر نگاه تو تو را گر هر دمی یادی کنم از جان این خسته به دنبال صدایت بر کنم یاد از نگاه تو زنی گر آتشی بر دل هزارانم بر افروزی بسوزانی دل زخمم که ارزد بر نگاه تو تو ای زیباترین یار و نگاهت برترین منظر همه از دوریت نالان و من غرق نگاه تو صبا گر شوی راهی به آن سوی دل انگیزان رسان این نامه را هر دم که سوزم از نگاه تو تو ای نصر آنگهی باشی اسیر آتشین منظر که باشی تا به آخر مست از شوق نگاه تو
+ نوشته شده در یکشنبه 2 مرداد1384ساعت 8:29 توسط مجذوب |